نوآوری پاشنه آشیل شرکت‌های بزرگ

به نظر می‌رسد که نوآوری می‌تواند پاشنه آشیل یک شرکت موفق باشد. در سال 2007، زمانی که استیو جابز نخستین آیفون را معرفی کرد، استیو بالمر که مدیر عامل مایکروسافت بود، تحت تاثیر قرار نگرفت. او در مصاحبه‌ای با تمسخر اعلام کرد: آیفون به هیچ‌وجه شانسی برای گرفتن سهم مهمی از بازار ندارد. اما همین شخص در سال 2014، در مصاحبه‌ای دیگر اذعان کرد که یکی از بزرگ‌ترین حسرت‌های مربوط به زمان مدیرعاملی وی در مایکروسافت، توجه نکردن به تجارت نوظهور سخت افزار موبایل است. زمانی که مصاحبه‌گر از بالمر می‌پرسد چرا مایکروسافت به تلفن وارد نشده است، او جواب می‌دهد: ما مایکروسافت بودیم و مدل ما جواب می‌داد. حوزه ما نرم‌افزار بود و این تغییر برای ما در حد تغییر دین و مسلک، دشوار بود. مثال دیگر این حوزه، شرکت نوکیاست که او نیز به نوعی دچار این اصطلاح تغییر دین و مسلک شد. در یک بازه‌ای از زمان، نوکیا بزرگ‌ترین شرکت تلفن همراه در جهان بود که بیش از 50 درصد از سهم بازار جهانی را تشکیل می‌داد. اما نوکیا در نبرد بازار گوشی‌های هوشمند به طرز بدی شکست خورد، به نحوی که هنگامی که مایکروسافت در سال 2013 شرکت نوکیا را خرید، نوکیا تنها 3 درصد بازار گوشی‌های هوشمند را در اختیار داشت. در مصاحبه اختصاصی مدیر عامل سابق نوکیا اذعان می‌کند که گاهی اوقات در شرکت‌های بزرگ موفق، ایجاد حس ضرورت و اشتیاق به تغییر بسیار دشوار است. هیچ شرکتی نمی‌تواند تنها با استراتژی دفاعی موفق شود. حتی اگر شما سهم بازار بالایی داشته باشید و رهبری بازار دست شما باشد، اگر شروع به دفاع کنید و خلاقیت به خرج ندهید، نمی‌توانید وضعیتتان را حفظ کنید. بنابراین شرکت‌های بزرگ احتیاج به آوردن تغییر و خلاقیت به درون سازمان و بازار خود دارند. اما دانش مورد نیاز جهت تولید خلاقیت، خارج از مرزهای شرکت‌های بزرگ قدیمی قرار دارد. کسب و کارهای استارتاپی می‌توانند منبع مهمی برای چنین دانشی باشند. امروزه، استارتاپ‌ها در حال ایجاد نوآوری‌های مهم هستند که جایگزین فن‌آوری‌ها و مدل‌های کسب و کار موجود می‌شوند. با اقتباس از ابتکارات و خلاقیت‌های جدید، شرکت‌های بزرگ در حال ایجاد برنامه‌هایی سازمان یافته برای بهره‌گیری از قدرت کارآفرینی هستند.